|
در کدامین چشمه ی زلال می توان تو را دید؟ در کدامین راه نرفته می توان تو را پیمود؟ سهم من از تو چیست؟ گلدان خالی کنار پنجره
دانه ی برفی که هرگز به زمین نمی رسد
آفتابی که هرگز گرمایش را نمی توان احساس کرد یا راهی که به نا کجا ختم می شود سهم من دویدن به سوی تو
و هرگز نرسیدن به تو
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 11:24 توسط فاطمه
|
|
||